#سلامت روان

آنچه از خود پنهان می کنیم

مدیر سیستم — ۱۴۰۵/۰۸/۰۸

آنچه از خود پنهان می کنیم

اگر در سطح هشیار ندانیم چقدر از یک نفر خشمگین‌هستیم، به این معنی نیست که خشمی وجود ندارد. این خشم به شکل‌های مخفیانه بروز می‌کند: گوشه‌وکنایه زدن، متلک انداختن، به تعویق انداختن کارها، غر زدن، عدم همکاری یا فراموش کردن عمدی. بسیاری از ما خصومتمان را سرکوب می‌کنیم، اما این خصومت از جای دیگری بیرون می‌زند. سرکوبی روشی است که تقریباً همه‌ی احساسات غیرقابل‌قبول یا دردناک را از آگاهی ما دور می کند، حال چه خشم باشد، چه احساس گناه یا اندوه.

این سرکوبی یک نیرویی روانی است که افکار غیرقابل‌پذیرش را از هشیاری بیرون می‌کند. به بیان ساده، سرکوبی یعنی «چیزی» را از خود راندن و دور از آگاهی نگه داشتن؛ چه یک هیجان غیرقابل‌پذیرش باشد، چه میلی سرکوب‌شده که ترجیح می‌دهیم آن را نپذیریم. اگر متوجه عملکرد سرکوبی نشویم، رشد واقعی تقریباً غیرممکن است؛ چون با رنجی که با سرکوبی از آن فرار می‌کنیم، ارتباطی برقرار نمی‌کنیم. برای مثال در جلسه‌ی درمان ظاهراً با درمانگر موافقت می‌کنیم اما سریع موضوع را عوض می‌کنیم، یا درمانگر را کاملاً در اشتباه می‌دانیم. مقاومت ما برای به یاد آوردن خاطراتمان، نشانه‌ی سرکوب کردن رنج‌هایمان است.

انکار هم مانند سرکوبی به فرهنگ ما نفوذ کرده است. وقتی پیام‌هایی از والدین یا جامعه دریافت می‌کنیم که برخی احساسات قابل‌پذیرش نیستند، ممکن است حتی وجود آن احساسات را از خودمان هم پنهان کنیم: «از دستت عصبانی نیستم، پیش می‌آد دیگه...» یا «نه، من به او حسادت نمی‌کنم!». این مفهوم ساده است: واقعیت غیرقابل‌پذیرشی وجود دارد که با عقاید و آرزوهای ما در تضاد است و ما آن را انکار می‌کنیم. وقتی چیزی را انکار می‌کنیم — چه واقعیت باشد چه احساس — در حقیقت آگاهی خودمان را انکار می‌کنیم مثلا بسیاری از ما انکار می‌کنیم که قرار است بمیریم؛ چون در آن صورت ادامه‌ی زندگی دشوار می‌شود. گاهی استفاده‌ی موقت از انکار کمکمان می‌کند با فقدان کنار بیاییم.

سازوکارهای دفاعی خاص معمولاً در سه زمینه خودشان را نشان می‌دهند: نیاز و وابستگی، هیجانات شدید، و عزت نفس.

نیاز و وابستگی: گاهی اوقات دشوار است بپذیریم نیازمندیم و باید به دیگران تکیه کنیم. تشویق به خود‌اتکایی باعث انکار نیاز ها می‌شود. این نیازهای سرکوب‌شده از بین نمی‌روند و فقط از آگاهی ما دور می‌شوند. سرکوب آگاهی از نیازمند بودن باعث روی آوردن به غذا، الکل یا مواد مخدر می‌شود؛ چیزی که می‌توان خرید و کنترلش کرد.

هیجانات: اگر زندگی‌مان یکنواخت است یا اغلب بی‌حوصله‌ایم، احتمالاً چیزی را سرکوب می‌کنیم. خشم و غم و اندوه از رایج‌ترین احساساتی هستند که ما آن‌ها را انکار می‌کنیم. وقتی که در برابر فقدان سریع خودمان را جمع‌وجور می‌کنیم، احتمالاً غم را سرکوب می‌کنیم.

عزت نفس: اگر بیش از حد دغدغه‌ی ظاهرمان را داریم، احتمالاً احساس شرم را سرکوب می‌کنیم. تجربه آسیب هیجانی شدید ممکن است آنچنان دردناک باشد که از آگاهی به آن جلوگیری کنیم و به جای آن روی ساختن ظاهری «عادی» یا «عالی» تمرکز کنیم. احساس خودبرتربینی و نیاز به تحسین و تمجید نتیجه‌ی انکار آسیب‌دیدگی‌ است.

نکته ای که باید به آن توجه شود این است که هیچ‌کس همه این دفاع‌ها را با هم به کار نمی‌گیرد. اگر بسیاری از این توصیفات با ما متناسب است، نباید تصور کنیم مشکل بزرگی داریم. هرکدام از ما از روش‌های دفاعی استفاده می‌کنیم تا زندگی‌مان را پیش ببریم و این به معنای بیماری ذهنی نیست، بلکه کاملاً طبیعی است. فقط زمانی مشکل حاد می‌شود که بیش از حد به این روش‌ها تکیه کنیم و به‌کارگیری افراطی آن‌ها به ما صدمه بزند.

 

از کتاب «چرا آن کار را کردم»

تلخیص و نگارش: مریم حاتمی

به خبرنامه ما بپیوندید تا از آخرین اخبار و به‌روزرسانی‌ها مطلع شوید