#سلامت روان

احساسات در لباس مبدل

مدیر سیستم — ۱۴۰۵/۰۸/۰۹

احساسات در لباس مبدل

«مشکلم اینه که… مثلاً از دست شوهرم عصبانی‌ام، اما عصبانیت‌ام رو سر بچه‌ها خالی می‌کنم.»

او داشت درباره‌ی مکانیزم دفاعی جابه‌جایی حرف می‌زد؛ راهی که ما گاهی برای تاب آوردن احساساتمان به آن متوسل می‌شویم، احساسات ناخوشایندمان را از شخصی به شخص دیگر هدایت می‌کنیم و به جایی می‌بریم که امن‌تر است و ابراز آن، بهای کمتری دارد.

مثل وقتی که یک مادر از نوزادش که شب تا صبح چندین بار اورا بیدار کرده و لذت خواب شیرین را از او گرفته خشمگین است اما این خشم هم برای مادر خوشایند نیست و هم در جامعه پذیرفته نمیشود، پس به شکل خشم از شوهری خودش را نشان میدهد که شب تا صبح به راحتی خوابیده.

اما این ماجرا تنها به جابه‌جا کردن احساسات میان آدم‌های اطرافمان ختم نمی‌شود؛ ذهن ما استادِ پیچیده‌تر کردنِ صورت‌مسئله است. گاهی ما نه فقط احساسات، که امیال و خواسته های خودمان را هم جابه‌جا یا وارونه می‌کنیم.

مثل وقتی که نیاز به شنیده‌شدن و برقراری یک ارتباط اصیل داریم، اما خودمان را با خرید کردن، فیلم دیدن یا سیگار کشیدن خفه می‌کنیم؛ یا در سطحی عمیق‌تر، وقتی با چیزی به‌شدت می‌جنگیم چون از پذیرشِ آن در خودمان می‌ترسیم.

آدمی در گذر زمان، برای بقا و دوام آوردن، راه‌های عجیبی پیدا کرده؛ راه‌هایی که گاهی خودش هم از وجودشان بی‌خبر است. حتماً دیده‌اید که وقتی کسی از موضوعی به‌شدت بیزار است، انگار بیش از هر کس دیگری با آن درگیر است؛ گویی در اعماق این نفرت، علاقه‌ای پنهان نهفته. فرض کنید شخصی با شدتِ تمام اصرار دارد که «همجنس‌گرایی امری شنیع و منفور است»، در حالی که خودش از تمایلات درونی‌اش کاملاً ناآگاه است. در اینجا، آن تمایلِ سرکوب‌شده، به شکلی معکوس  خودش را به شکلِ تنفر نشان می‌دهد، در روان‌شناسی به این عمل که ناهشیارانه انجام میشود واکنش وارونه می‌گوییم.

گویی تعصب، روی دیگر تردید است؛ درواقع پشت هر اغراقی حقیقتی پنهان شده که بسیار با آنچه به آن اصرار داریم در تضاد است.

 

از کتاب «چرا آن کار را کردم»

تلخیص و نگارش: فاطمه ابراهیمی

به خبرنامه ما بپیوندید تا از آخرین اخبار و به‌روزرسانی‌ها مطلع شوید